دفاتر و کتابها    بخش زبانهای غیر فارسی    تز ها و تئوری ها    کلیات   
مردم نو Mardom-e-No
آینده روشن Ayande Roshan
دفتر نو Daftar-e-No
کتب بهداد Behdad's Books
کتابخانه آرشیو بهداد Behdad's Library
درست نامه Correct Version
گوناگون (سفینه بهداد) Safineh-e-Behdad
شعر دیگران (جنگ بهداد) Jong-e-Behdad
داستان های بهداد Behdad's Novels
شعر نو بهداد (فارسی) Modern Poems
شعر کلاسیک بهداد (فارسی) Classic Poems
کتابها و مقاله ها Books and Papers
مسائل بین المللی International Affairs
شعر انگلیسی English Poem
پیک آذربایجان Azarbaijan
شعر ترکی Turk Poem
بخش عربی Arabic Poems
ترجمه Translations
نوید خلق Navid-e-Khalgh
تز های تاریخی Historical Thesis
تزهای سیاسی Political Thesis
تزهای فلسفی Philosophic Thesis
تزهای اقتصاد Economic Thesis
تزهای مذهبی Religius Thesis
تزهای علمی Scientific Thesis
تزهای هنر و ادبیات Art and Lit Thesis
تزها بطورکلی General Thesis
صفحه اصلی Homepage
تحلیل اخبار News Analysis
عضویت در سایت Membership
درباره نویسنده About Author
تماس با نویسنده Contact Author
پرسش و پاسخ FAQ
تبلیغات Advertisement
وبلاگ Weblog

هنـــر  
نقاشی های بهداد Behdad's Paintings
موسیقی Music
گالری عکس Photo Gallery
کتب بهداد

   آپولون
1) جلد اول که حدود 15 سال پیش نگاشته شده ، در اینترنت هم با غلط های زیادی چاپ شده . 2) جلد دوم که حدود هفت سال پیش تمام شده و با غلط های زیاد در اینترنت چاپ شده است . اخیراً مجدداً غلط گیری کردم و باغلط های کمتر انشاء الله در اینترنت چاپ الکترونیک خواهد شد . مثلاً در اینترنت آپولون 2 و 3 به غلط و به جای هم درج شده. 3) آپولون 3 ناقص نوشته شده و پراکنده . به واسطه اشتغالات دیگر به ویژه برخورد اتمام آن با ایجاد و بلاگ آرشیو بهداد در زمستان 1382 معلق مانده و نیمه تمام است . پر از بی نهایت غلط و ناقص . سراپا غلط ( ناقص ، یا مخدوش شدن با آپولون 2 . توسط یکی از همکاران در سایت آرشیو بهداد چاپ الکترونیک شده اخیراً مشغول غلط گیری واریانت های مختلف هستم. متن غلط گیری شده ( البته ناقص ) یکی از واریانت ها را در اینترنت چاپ خواهم کرد . فعلاً وقت پرداختن برای کامل کردن آن ندارم. حوصله هم ندارم. اگر فرصتی پیش آمد و عشقی آنرا ادامه خواهم داد . 4) آپولون 2 به واسطه تأثیر از نابینا شدن یکی از چشمان مادرم برای او سروده ام . به واسطه فشار خون چشم چپ مادرم رگ خون ریزی کرده و نابینایی به وجود آورده خودم نیز در آستانه این عارضه هستم. چشم چپ من هم مویرگ ها به واسطه فشار خون نازک شده و احتمال خونریزی وجود دارد .
   دربارۀ منظومه آپولون
منظومه آپولون که من نوشته ام در سه جلد است : 1) جلد اول که حدود 15 سال پیش نگاشته شده ، در اینترنت هم با غلط های زیادی چاپ شده . 2) جلد دوم که حدود هفت سال پیش تمام شده و با غلط های زیاد در اینترنت چاپ شده است . اخیراً مجدداً غلط گیری کردم و باغلط های کمتر انشاء الله در اینترنت چاپ الکترونیک خواهد شد . مثلاً در اینترنت آپولون 2 و 3 به غلط و به جای هم درج
   آپولون 2
   خزينته الاصفيا
دو سال پیش فاضل محترم آقای احمد کرمی که به واسطۀ چاپ کثیری از دیوان های شعر فارسی از خدمت گزاران فرهنگ میهن است ، کتابی دوجلدی ، چاپ سنگی ، قطع رقعی بزرگی به نام خزینة الاصفیا ، را به این جانب سپرد و مرا به چاپ حروفی آن ترغیب نمود . سپس فاضل گرامی احمد مجاهد از کار بر روی این کتاب به عنوان این که کتاب یاد شده یکی از منابع مهم عرفانی است و مورد توجٌه متتبعین و محققین است ؛ استقبال کرد . دیگران نیزاز آگاهان فرهنگ اسلامی این مطلب را تأیید کردند . لذا ، نگارنده بدین سابقۀ ذهنی به فراهم آوردن متن چاپ حروفی این کتاب اهتمام نمود .
   پگاهان در غروب
پگاهان در غروب بهداد آخرین ورژن 12/2/89 پگاهان در غروب دختری زیبا بود می خواستم با او عشق بازی کنم هم چو شقایق در بهار ماهی سرخی بر دستش بود و گلی بر طرۀ موهایش افشانده بود شبی طرب خیز بود با عروج انسان در سرودهای وحشی عقاب در آشیان سپیدار من بوسیدم پیکر مقدس او را و در آوازی از همهمه آبشار با او خوابیدم بیدار شدم خود را در شط خورشید دیدم با عنٌاب سرخی بر بستان های سپید و نازنینش که از آنها می جوشید قرقورت تلخ و آتشین عشق گرما ، حرارت ، لذٌت امید ، فردای روشن سرخ با درخشی از کبوتر بهاری در چشمان زمرد گونش ماه می تراوید لاله ای در کف داشت دستاری طلایی با گل های زمرد بر روی من کشید بار دیگر با نفس او بخواب رفتم غوغای بوم در غلغل بلبل عشق بازی نرگس با یاسمن غرور آفتاب در دورنای کهکشان راه شیری
   پگاهان در غروب
دختری زیبا بود می خواستم با او عشق بازی کنم هم چو شقایق در بهار ماهی سرخی بر دستش بود و گلی بر طرۀ موهایش افشانده بود شبی طرب خیز بود با عروج انسان در سرودهای وحشی عقاب در آشیان سپیدار
   ديوان گلابتون
روغن زده ای بر مویت چنبر چنبر خرمن خرمن مشک ختن آتش در چشمان شعله وار من فتنه در چشمان تو آسمان در رؤیای من بیداری در غروبی فرح انگیز از عطر شبنم با تو خفتن در حوض مرمر آتشین از شراب سرخ انگبین
   غزل هاي سبز
عطر بابونه با ترنّم بهار ماه اشک خورشید در دامان شب دختر زیبا با طلوع خورشید زیبایی در کنار
   آوازهاي حبسيه
دیو خویی سرمایه حبس استبداد موزیکی نان و پنیری و خیاری قاشقی عسل بیماری و تنهایی نه دوستی و نه نامه ای همه بیگانه نه مادری نه خواهری نه برادری خوشه انگور سیاه بردار بست
   سفري به جهنم
دیشب خوابی که مبهم و پر دهشت بود بر ذهنش نقش بسته بود و یادش می آمد که از یک طرف می دید که او را به درک اسفل السافلین برده اند و دیگ های مسی روی خروارها هیزم خشک آتش زده می جوشانند و مثل آش بلغور و پس پایی و شاید هم شبیه به شولی تلف همراه با چغندر با غر و غوز و سر و صدا جوش می خوردند و او را به کنار یکی از دیگ های پهنی که باندازه ده ذرع مربع مساحت و یک ذرع بلندی داشت بردند و درحالی که اگر آسان نشد

۵۱ /


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به بهداد اربابی می باشد.