| | ۸۸/۱۱/۲۲ |
|
| بررسی سعدی و آثارش | |
|
نکته ای درباره حافظ
سعدی در گلستان ( تهذیب بهداد حکایت 138 ) می فرماید:
« یکی از شعرا پیش امیر دزدان ( راهزن بزرگ بهداد) رفت و ثنایی برو بگفت . فرمود تا جامه از او بر کشند و از ده به در کنند . مسکین برهنه به سرما همی رفت سگان بر قفای وی افتادند . خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند . در زمین یخ گرفته بود عاجز شد . گفت : « این چه حرام زاده مردم باشند سنگ را بسته و سگ را گشاده اند » . امیر از غرفه بدید و بشنید و بخندید . گفت : « ای حکیم از من چیزی بخواه ! » گفت « جامۀ خود خواهم اگر انعام فرمایی » .
امیدوار توان بودن آدمی بخیر کسان
مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان
سالار دزدان را برو رحمت آمد و جامه بازپس فرمود و قبا پوستینی برو مزید کرد و در می چند » .
لومپن پرولتاریا ( دزدان و الواط و اشرار قرون وسطا ) چون محرمات مذهبی را مانند حرمت مالکیت ، شراب خواری و لواط و غیره را می شکستند مورد علاقه و | |
|
|
|
| | ۸۸/۱۰/۱۵ |
|
| « طوفان تو ... | |
|
در شب من شعله ور شد منظر رؤیای تو
وای از آن چشمان آتش وار خوش یغمای تو
خوش کسی را کو بمیرد بر بر و بالای تو
بوسه های عاشقان هم بر سر و هم پای تو
از جمالت گل ستان باشد همی هرجای تو
وای از آن سیمای آتش وار هم شیدای تو
شد قیامت این جهان از آن قد رعنای تو
شرق شورانگیز خورشید آور گل های تو
من ببازم جان همی اندر سر سودای تو
جان جان افشان من بر آن رخ زیبای تو | |
|
| | ۸۸/۱۰/۱۵ |
|
| طبقات اشعار حافظ | |
|
مبارزه با تعصبات مذهبی
و ریاکاری های اهل زهد و تصوٌف
روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها برخاست
می ز می خانه به جوش آمد و می باید خواست
نوبت زهد فروشان گران جان بگذشت
وقت شادٌی و طرب کردن رندان بر جاست
باده نوشی که در او هیچ ریایی نبود
بهتر از زهد فروشی که در او روی وریاست
مانۀ مردان ریاییم و حریفان نفاق | |
|
| | ۸۸/۱۰/۱۵ |
|
| بررسی زندگی سعدی و آثارش | |
|
مفاهیم و مضمون هایی است که مبتلا به تمام نوع انسان در طول تاریخ بوده است . گاه این مضامین مشابه را در آثار بسیاری از شاعران و حکیمان و نویسندگان می بینیم . نباید این ها را صرفاً ناشی از تقلید و اقتباس بدانیم بلکه این ها انواعی از توارد و ارسال المثل بوده و ممکن است شاعران و نگارندگان بدون خواندن یا شنیدن آثار یکدیگر، آثار خود را خلق کرده اند.
برخی صاحبان نظر آثار سعدی را اقتباس و تقلیدی از متنبٌی دانسته اند و برخی دیگر اشعار حافظ را صرفاً اقتباس از آثار دیگران می دانند .
سعدی در حکایت 133 از تهذیب گلستان بهداد ، می فرماید : | |
|
| | ۸۸/۹/۲۵ |
|
| بررسی سعدی و آثارش | |
|
سعدی در گلستان تهذیب بهداد حکایت 132 ) می فرماید:
« عالمی معتبر را مناظره افتاد با یکی از ملاحده به حجٌت با او بر نیامد ( تکیه از من است بهداد ) . سپر بینداخت و برگشت . کسی گفتش :
« ترا با چندین فضل و ادب که داری با بیدینی حجت نماند؟ گفت : « علم من قرآن است و حدیث و گفتار مشایخ و او بدین ها معتقد نیست و نمی شنود مرا شنیدن کفر او به چه کار می آید ؟ »
آن کس که به قرآن و خبر زو نرهی
آنست جوابش که خوابش ندهی »
در ظاهر چنین به نظر می رسد که پادشاه سخن شیخ اجل سعدی می خواهد به نفع متشرعین و متعٌصبین سخن بگوید در حالی که بر عکس است او می خواهد به شکلی که او را تکفیر نکنند بفرماید که متشرعین و متعصٌبین در برابر اهل الحاد و اعتراض و فلسفه حجٌت ندارند و نمی توانند | |
|
|
|
| | ۸۸/۹/۹ |
|
| ادبیات فارسی را زنده کنیم | |
|
سعدی به معنای واقعی کلمه همان طور که در زبان های اروپایی مرسوم است غزل یعنی شعر عاشقانه در باره حالات و اتفاقات عشق و عاشقی سروده است و مطالب حکمی و فلسفی و عرفانی ، مبارزه با تعصبات مذهبی و تصوف و غیره را در آثار دیگر غیر غزل خود گلستان و بوستان، و قصاید و مواعظ و غیره منعکس نموده است و کمتر در غزلیات آن ها را به میان کشیده است .
ولی حافظ مطالب حکمی و فلسفی و عرفانی و مبارزه با تعصبات مذهبی و تصوف را نگرش گاه تعرض به عرفان را همراه با تلمیحات و اشارات بسیار به داستان های قرآنی و ستایش از خراباتیگری و الحاد را و نیز در غزلیات جاویدانش مدح بزرگان و سلاطین و وزرا را داخل در غزلیات خود نموده است .
بدین ترتیب سعدی بزرگترین شاعر | |
|
| | ۸۸/۹/۳ |
|
| زندگی سعدی و آثارش | |
|
سعدی ظلم و ستم ، تاراج و بیگاری گرفتن دستگاه دیوان و لشکردولتی را در قرون وسطا در آثار خویش منعکس می کند مثلاً در گلستان تهذیب بهداد ( حکایت 131صفحه 133) می فرماید :
نشنیدی که صوفیی می کوفت
زیر نعلین خویش میخی چند
آستینش گرفت سرهنگی
که بیا نعل بر ستورم بند | |
|
| | ۸۸/۸/۲۷ |
|
| زندگی و آثار سعدی | |
|
سعدی قرنها قبل از مارکس به اهمیت مسائل اقتصادی و به ویژه مسألۀ غذا به عنوان مهم ترین موتور تاریخ بشر اطلاع داشته است در جاهای مختلف آن را مطرح نموده است .
مثلاً می فرماید :
« چنان قحط سالی شد اندر دمشق/ که یاران فراموش کردند عشق
او می فهمید مسألۀ خوراک مهم ترین انگیزه بشری است حتی قبل از مسایل جنسی دانشمندان تعدادی موش آزمایشگاهی را در آزمایشی گرسنگی دادند در حالت گرسنگی موش های آزمایشگاهی نخست به سراغ غذا می رفتندتا به سوی جفت جنسی خویش | |
|