دفاتر و کتابها    بخش زبانهای غیر فارسی    تز ها و تئوری ها    کلیات   
مردم نو Mardom-e-No
آینده روشن Ayande Roshan
دفتر نو Daftar-e-No
کتب بهداد Behdad's Books
کتابخانه آرشیو بهداد Behdad's Library
درست نامه Correct Version
گوناگون (سفینه بهداد) Safineh-e-Behdad
شعر دیگران (جنگ بهداد) Jong-e-Behdad
داستان های بهداد Behdad's Novels
شعر نو بهداد (فارسی) Modern Poems
شعر کلاسیک بهداد (فارسی) Classic Poems
کتابها و مقاله ها Books and Papers
مسائل بین المللی International Affairs
شعر انگلیسی English Poem
پیک آذربایجان Azarbaijan
شعر ترکی Turk Poem
بخش عربی Arabic Poems
ترجمه Translations
نوید خلق Navid-e-Khalgh
تز های تاریخی Historical Thesis
تزهای سیاسی Political Thesis
تزهای فلسفی Philosophic Thesis
تزهای اقتصاد Economic Thesis
تزهای مذهبی Religius Thesis
تزهای علمی Scientific Thesis
تزهای هنر و ادبیات Art and Lit Thesis
تزها بطورکلی General Thesis
صفحه اصلی Homepage
تحلیل اخبار News Analysis
عضویت در سایت Membership
درباره نویسنده About Author
تماس با نویسنده Contact Author
پرسش و پاسخ FAQ
تبلیغات Advertisement
وبلاگ Weblog

هنـــر  
نقاشی های بهداد Behdad's Paintings
موسیقی Music
گالری عکس Photo Gallery
درست نامه


 ۸۸/۱۲/۱  
خاطرات زندان دوٌم 3

       وضع روانی ( تیمارستان و .... ) تاریخ آخرین ورژن 15/11/88 بند نهادند برتوتامی کنی به رنج تا نکشد رنج بنده کی شود آزاد؟ (ناصرخسرو) پانزده روز در بیمارستان زندان قصر روز اول تیرماه 1355 حدود ساعت 9 صبح مرا از پشت بلندگو با خشونت صدا کردند . فهمیدم که قضیۀ ناگواری در انتظار من است . با عجله خود را به در پایین ، به در زیر هشت ، یعنی بخش اداری – شکنجه – ملاقات و بخش واسط بین کلیۀ بندهای سیاسی ها رساندم و درزدم . از بین دریچه به من نگاه کردند و در را بر رویم گشودند . همان گونه که گفتم از خشونتی که در صدای بلند گو بود دریافتم که حادثۀ بدی برای من در پیش است. چه اتفاق در پیش بود ؟ نمی دانستم . گرچه حادثه ای را متوجه شده بودم . به قول سنایی شاعر بزرگ ایران : هر آن کو را به قلاشی همی سرٌی عیان گردد گمانش هم یقیــن گردد یقینش هم گمان گردد در زیر هشت با من با خشونت رفتار کردند. ساعتم را گرفتند و مرا همراه با پاسبانی تبهکار و رذل و اوباش روانه کردند. به کجا مرا می برد؟ نمی دانستم؟ آیا مرا به کمیته برای شکنجه می بردند ؟ حدس من درست نبود . پاسبان با نهیب و در حالی که به من دستبند زده بود مرا به سمت چپ جنوبی ترین بخش سیاسی زندان قصر برد . قدری که در زندان قصر راه سپردیم به من گفت : " چند وقته دیوانه شده ای ؟ " از دیوانه می پرسید چقدر مدت است دیوانه شده ای ! دانستم که حادثۀ وحشتناکی در انتظار من است و هواداران حقوق بشر و دمکراسی می خواهند روحیۀ مرا خرد کنند . از درب جنوبی آسایشگاه روانی زندان قصر وارد شدیم . اطراف حیاط شبیه پرچین بود . حدود یک متر دیوار و بالای آن نرده کشیده شده بود تا جایی که به یاد دارم کف حیاط چمن بود و درسمت غربی آن یک میز پینگ پونگ سبز رنگ قرار داشت که چند نفر آدم ظاهراً متشخص که لباسی شیک هم بر تن داشتند در آن مشغول بازی پیم پنگ بودند . ( بعداً دانستم آنها چه کسانی هستند ) . ساختمان تیمارستان با دو یا سه پله از کف حیاط فاصله داشت . ساختمانی کوچک که بالای آن با کاشی نوشته شده بود : آسایشگاه آموزشگاه زندان قصر ( تقریباً چنین عبارتی ) پاگردی جلوی پله ها بود و دو طرف پله ها دو ردیف اتاق با میله های آهنی قرار داشت به ر
 ۸۷/۲/۲۴  
تست

      
 ۸۶/۱/۳۰  
مهدی آزادی بخش

       بهداد
 ۸۶/۱/۲۹  
گلستان (تهذیب) ۲

       بهداد
 ۸۶/۱/۲۲  
آپولون

       بهداد
 ۸۶/۱/۲۲  
گلستان (تهذیب)

      
 ۸۵/۱۲/۷  
خزینه الاصفیاء (۱)

       بهداد
 ۸۵/۱۲/۷  
خزینه الاصفیاء (۲)

       بهداد
 ۸۵/۱۲/۶  
الفبای کمونیسم

       بوخارین
 ۸۵/۱۱/۱۸  
قصیده ی فلسفه ٔٔ تمام مطلع

       بهداد

۴ /


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به بهداد اربابی می باشد.