| | ۸۹/۳/۳ |
|
| شراب تلخ | |
|
با زمین گیری به منزل می رسانم خلق را
در بیابان طلب سنگ نشانم خلق را
سینۀ بی کینه ای دارم که چون زنبور شهد
می شود شیرین دهان از کسر شانم خلق را
می کنند از من تهی پهلو چو تیغ آبدار
گرچه از طبع روان ، آب روانم خلق را
چون شراب تلخ ، صائب نیست بی کیفیتی
حرف تلخی کز نصیحت می چشانم خلق را | |
|
| | ۸۹/۲/۲۶ |
|
| تا قيامت | |
|
نیست در دوران من میخانه حاجت خلق را
بس بود پیمانۀ من تا قیامت خلق را
کلک گوهر بار من داد سخاوت می دهد
باش گو در آستین دست سخاوت خلق را
می کند ایجاد ، گفتار بلند اقبال من | |
|
| | ۸۹/۲/۲۶ |
|
| لاهوتي | |
|
گر نیست دو دست نامور ما را
کس می نرهاند از خطر ما را
تا چند برای نفع خود اشراف
آواره کنند و در بدر ما را ؟
تا کی چو کلاه و کفش بفروشند
این بی شرفان بسیم و زر ما را ؟
نه نور بدیده مانده از زحمت
نه زور بزانو و کمر ما را
بایست مطیع شد به تشکیلات
تا وصل کند بیکدیگر ما را
وقتست که حس ما نماید جمع
در زیر لوای کارگر ما را
چون جمع شویم ، هیچ بازویی
از هم نکند جدا دگر ما را | |
|
| | ۸۹/۲/۲۶ |
|
| زنده است لنين | |
|
راههای شوسه از دهکده ها تا دل شهر
پر بد از برزگران
پسر و دختر نوباوه دهقان ، زن و مرد
مختصر ، پیر و جوان
بود آنروز هواسی درجه واندی سرد
بلکه هم بیش از آن
همه یخ بسته سر چشمه ، چه دریاچه ، چه نهر . | |
|
|
|
| | ۸۹/۲/۱۳ |
|
| ابوالقاسم لاهوتي | |
|
آنانکه مرز و بوم جهانرا بنا کنند
کی خویشرا زبند اسارت رها کنند ؟
دنیا چو خلق کردۀ آنهاست ، خالفند،
دارند حلق اگر که چنین ادعا کنند
اکنون اسیر تفرقه اند و دچار جهل
چون متفق شوند نگه کن چه ها کنند!
این بهترین علامت سرمایه دارهاست ،
تا بهر پول مملکتی را گدا کند ،
تا یکقدم منافع آنها رود زپیش ،
جاری بخاک خون دوصد بینوا کنند .
اصرار اغنیا همه امروزه این بود ،
تا فعله را ز تودۀ دهقان جدا کنند .
بیدار باش فعله و مگذار از این گروه ،
خود را میان توده ما جابجا کنند !
لاهوتیا ، بگوی بمن دختران پارس ،
کی این نقاب ننگ ز رخساره وا کنند ؟ | |
|
| | ۸۹/۲/۱۳ |
|
| ابوالقاسم لاهوتي | |
|
آنانکه مرز و بوم جهانرا بنا کنند
کی خویشرا زبند اسارت رها کنند ؟
دنیا چو خلق کردۀ آنهاست ، خالفند،
دارند حلق اگر که چنین ادعا کنند
اکنون اسیر تفرقه اند و دچار جهل
چون متفق شوند نگه کن چه ها کنند!
این بهترین علامت سرمایه دارهاست ،
تا بهر پول مملکتی را گدا کند ،
تا یکقدم منافع آنها رود زپیش ،
جاری بخاک خون دوصد بینوا کنند .
اصرار اغنیا همه امروزه این بود ،
تا فعله را ز تودۀ دهقان جدا کنند .
بیدار باش فعله و مگذار از این گروه ،
خود را میان توده ما جابجا کنند !
لاهوتیا ، بگوی بمن دختران پارس ،
کی این نقاب ننگ ز رخساره وا کنند ؟ | |
|
| | ۸۹/۲/۱۳ |
|
| وصل رويت | |
|
نیستم یکدم ز عشقت ای صنم پروای خود
رحمتی کن رحمتی بر عاشق شیدای خود
روز و شب پیش خیالت هستم ای جان در سجود
عارف حق کی پرستد جز بت زیبای خود | |
|
|
|
|
|