| | ۸۸/۱۲/۲ |
|
| فوئرباخ | |
|
بررسی تزهای فوئرباخ
دو ترجمه از این تزها که ضمیمۀ جزوۀ ایدئولوژی آلمانی است در دست دارم . یکی ترجمه ای که نام مترجم یا مترجمان را با خود ندارد و از سوی هیأت تحریریۀ نشریۀ « کارگر » در اول مه 1976 انتشار یافته و دیگری ترجمه ای از پرویز بابایی که در تهران در 1357 توسط انتشارات جیبی منتشر شده است . تزهای فوئر باخ تنها از شخص مارکس است . در حالی که ، ایدئولوژی آلمانی اثر مشترک مارکس و انگلس است . در تز شمارۀ یک مطابق ترجمه بابایی آمده است :
« عیب اصلی ماده گرایی از آغاز تاکنون – از جمله ماده گرایی فوئرباخ این است که به شیئی [Gegenstand ]، واقعیت ، حسیٌت [ حسیٌات ] ، تنها به شکل موضوع شناخت [Objekt ] یا به شکل مشاهدۀ انفعالی [Anschauung ]می نگرد نه هم چون فعالیٌت حسی انسان. عمل ، نه ذهنی – فاعلی [Subjectively ] ومطابق صفحه 5 ترجمه « نشریه کارگر » :
« نقص عمده ی همه ی ماتریالیسم تا کنونی ( همچنین ماتریالیسم فوئرباخ ) این است که شیئی ، واقعیت و حسیٌت فقط به شکل موضوع یا نگرش درک می شود و نه به صورت فعالیت محسوس انسانی یعنی پراتیک و نه ذهنی » به نظر من ماحصل این بحث نسبتاً پیچیده فلسفی مارکس این است که وی روند شناخت ر | |
|
| | ۸۸/۱۲/۲ |
|
| فوئرباخ | |
|
بررسی تزهای فوئرباخ
تزهایی دربارۀتزهای فوئرباخ 204 40
تزهایی بر تزهای فوئرباخ بررسی تز نهم 206 43
تزهایی دربارۀ تزهای فوئرباخ
206 46
فلسفه تزهایی بر تزهای فوئرباخ
209 49
فلسفه تزهایی بر تزهای فوئرباخ 209 54
بررسی تزهای فوئرباخ
دو ترجمه از این تزها که ضمیمۀ جزوۀ ایدئولوژی آلمانی است در دست دارم . یکی ترجمه ای که نام مترجم یا مترجمان را با خود ندارد و از سوی هیأت تحریریۀ نشریۀ « کارگر » در اول مه 1976 انتشار یافته و دیگری ترجمه ای از پرویز بابایی که در تهران در 1357 توسط انتشارات جیبی منتشر شده است . تزهای فوئر باخ تنها از شخص مارکس است . در حالی که ، ایدئولوژی آلمانی اثر مشترک مارکس و انگلس است . در تز شمارۀ یک مطابق ترجمه بابایی آمده است :
« عیب اصلی ماده گرایی از آغاز تاکنون – از جمله ماده گرایی فوئرباخ این است که به شیئی [Gegenstand ]، واقعیت ، حسیٌت [ حسیٌات ] ، تنها به شکل موضوع شناخت [Objekt ] یا به شکل مشاهدۀ انفعالی [Anschauung ]می نگرد نه هم چون فعالیٌت حسی انسان. عمل ، نه ذهنی – فاعلی [Subjectively ] ومطابق صفحه 5 ترجمه « نشریه کارگر » :
« نقص عمده ی همه ی ماتریالیسم تا کنونی ( همچنین ماتریالیسم فوئرباخ ) این است که شیئی ، واقعیت و حسیٌت فقط به شکل موضوع یا نگرش درک می شود و نه به صورت فعالیت محسوس انسانی یعنی پراتیک و نه ذهنی » به نظر من ماحصل این بحث نسبتاً پیچیده فلسفی مارکس این است که وی روند شناخت را از ماده تا حسٌ و سپس ادراک و آنالیز ، تجزیه و ترکیب در مغز و فعالیت فکری و سپس ارادۀ انسانی و انتشار نتایج آن در اعصاب و عروق و کلیه فعالیت بدنی یعنی از مرحله ارتباط تا احساس و ادراک و تجزیه و ترکیب و در نظر گرفتن تمثیل و قیاس و کلیه فعالیت های فیزیکوشیمیایی مغز ، غدد، اعصاب و سراپای ارگانیسم انسانی و ترکیب همۀ آن ها در داخل گروه های انسانی و طبیعت را ماده گرایی کامل و جامع می شناسد و ماده گرایی که به احساس صرف معطوف باشد نادرست می داند .
او نه از حس ومحسوس بلکه از « فعالیت محسوس انسانی یعنی پراتیک نه صرفاً فعالیت حسی و ذهنی » سخن می گوید. آن بخش از سوسیالیست های تخیلی که از ماتریالیسم پیروی می کردند و نمی توانستند مسائل سوسیالیسم علمی و عملی مانند دیکتاتوری پرولتاریا را بفهمند و می کوشیدند با پند و اندرز جامعه سوسیالیست تخیلی خود را ایجاد کنند دچار چنین نوع ماتریالیسمی بودند آن نوع ماتریالیسمی که حتی فوئرباخ از آن در امان نمانده بود.
پلخانف مارکسیست بزرگ روس که لنین خواندن نه بلکه مطالعه آثار فلسفی او را برای مارکسیست ها بسیار لازم می شمرد خود گرفتار چنین دامی شد و نتوانست انقلاب اکتبر را فهم کند و مبارزه پرولتاریا را تابع مبارزه بورژوازی می ساخت . مسلماً اگر زنده می ماند ( او در 1918 در خارج از روسیه وفات یافت ) با مسایلی مانند ترورسرخ مخالفت می کرد .
البته بخشی از بدبینی کسانی مانند پلخانف از انقلاب اکتبر ناشی از چپ روی های بلشویک ها بود که در عمل طولانی تاریخی که هم چنان ادامه دارد آری نود سال پس از انقلاب اکتبر نیز ادامه دارد و ادامه خواهد یافت و تاریخ آن را دائماً حک و اصلاح می کندو خواهد کرد .
پاسیفیست های ماتریالیست
دو ترجمه از این تزها که ضمیمۀ جزوۀ ایدئولوژی آلمانی است در دست دارم . یکی ترجمه ای که نام مترجم یا مترجمان را با خود ندارد و از سوی هیأت تحریریۀ نشریۀ « کارگر » در اول مه 1976 انتشار یافته و دیگری ترجمه ای از پرویز بابایی که در تهران در 1357 توسط انتشارات جیبی منتشر شده است . تزهای فوئر باخ تنها از شخص مارکس است . در حالی که ، ایدئولوژی آلمانی اثر مشترک مارکس و انگلس است . در تز شمارۀ یک مطابق ترجمه بابایی آمده است :
« عیب اصلی ماده گرایی از آغاز تاکنون – از جمله ماده گرایی فوئرباخ این است که به شیئی [Gegenstand ]، واقعیت ، حسیٌت [ حسیٌات ] ، تنها به شکل موضوع شناخت [Objekt ] یا به شکل مشاهدۀ انفعالی [Anschauung ]می نگرد نه هم چون فعالیٌت حسی انسان. عمل ، نه ذهنی – فاعلی [Subjectively ] ومطابق صفحه 5 ترجمه « نشریه کارگر » :
« نقص عمده ی همه ی ماتریالیسم تا کنونی ( همچنین ماتریالیسم فوئرباخ ) این است که شیئی ، واقعیت و حسیٌت فقط به شکل موضوع یا نگرش درک می شود و نه به صورت فعالیت محسوس انسانی یعنی پراتیک و نه ذهنی » به نظر من ماحصل این بحث نسبتاً پیچیده فلسفی مارکس این است که وی روند شناخت ر | |
|
| | ۸۸/۱۱/۲۱ |
|
| تزهایی بر تزهای فوئرباخ | |
|
در ترجمه هیأت تحریریه نشریه کارگر » 1976 تز دهم این چنین انعکاس یافته است :
« موضع ماتریالیسم گذشته جامعۀ بورژوزی است ، موضع ماتریالیسم نو ، جامعۀ بشری یا بشریت اجتماعی است . »
در ترجمه بابایی آمده است :
« دیدگاه ماده گرایی قدیم ، جامعۀ « مدنی » است . دیدگاه نو عبارت از اجتماع انسانی یا انسانیت اجتماعی است ».
در ترجمۀ قطع جیبی ( بدون نام مترجم و ناشر است دوران انقلاب 1361- 1356 ) آمده است :
« نقطۀ نظر ماتریالیسم کهنه جامعه مدنی » ، نقطه نظر ماتریالیسم نو به سوی جامعۀ انسانی یا انسانیت اجتماعی شده است » .
مقصود مارکس چنان که انگلس هم تأکید کرده از جامعۀ مدنی جامعه بورژوازی است آن هم نه هر جامعۀ بورژوازی بلکه جامعه دمکراسی بورژوازی که تاریخ طولانی طی کرده و تکامل و تحول یافته است .
نخستین این جوامع در انگلستان در قرن هفدهم متعاقب انقلابات بورژوازی انگلیس پدید آمد و نخست در جوامع جدید بورژوازی مانند انگلیس ، فرانسه و آلمان ظاهر شد . این دمکراسی محدود بود .و امتیازاتی برای طبقات ممتازه قابل بود ( مانند آغاز انقلاب مشروطه در ایران ) اما جنبش انقلابی و مترقی گام به گام ملاکین بورژوا و اشراف قدیم و سپس بورژوازی را به عقب راند و امتیازات بیشتری برای مردم حاصل شد تدریجاً نه تنها بورژوازی بلکه دیگر طبقات جامعه مانند خرده بورژوازی شهری و تهیدستان و پرولتاریا و دهقانان نیز از این دمکراسی برخورداری یافتندجنبش های انقلابی نظیر جنبش سه گانه–چارتیست ها در انگلیس قیام کارگران سیلزی و جنبش عظیم سوسیالیسم آرمان گرا ( تخیلی ) که غالباً جنبه خرده بورژوازی داشت و کسانی مانند ژراد وینستانلی ،ملیه ، کابه ، سن سی | |
|
| | ۸۸/۱۰/۱۹ |
|
| تزهایی بر تزهای فوئرباخ | |
|
نخست متن سه ترجمه را نقل می کنم :
در ترجمه « پرویز بابایی » می خوانیم ( ص 63) :
والاترین نکته ای که به کوشش ماده گرایی معتقد به مشاهدۀ انفعالی ( Contempeative ) یعنی ماده گرایی که حسیت را هم چون فعالیت عملی نمی شناسد به دست آمد ، مشاهدۀ افراد منفردو تنها در « جامعۀ مدنی » [ بورژوایی ] است » .
در ترجمه هیأت تحریریه نشریه کارگر 1976 می خوانیم ( ص 8):
« بالاترین نقطه ای که ماتریالیسم نگرنده ، ماتریالیسمی که حسیٌت را به عنوان فعالیت عملی درک نمی کند بدان می رسد، نگرش افراد جداگانه در جامعۀ بورژوایی است ».
در ترجمه افست دوران انقلاب 1361 – 1354 ( جلد سفید – جیبی ) صفحه 90 | |
|
| | ۸۸/۱۰/۱۹ |
|
| تزهایی دربارۀ تزهای فوئرباخ | |
|
تز هشتم در ترجمه های مختلف چنین آمده است ترجمه پرویز بابایی ( 1358) :
« زندگی اجتماعی اساساً عملی است. تمامی رموزی که تئوری را به سوی عرفان گمراه می سازند حل عقلانی خود را در عمل انسانی و درک این عمل می یابند » .
در ترجمه « هیأت تحریریه نشریه کارگر ( 1976 ) چنین آمده است :
« مجموع زندگی اجتماعی ذاتاً عملی است . همه ی رموزی که تئوری را به راز پنداری می کشاند حل معقولانۀ خود را در پراتیک اانسانی و در درک این پراتیک می یابد .» | |
|
| | ۸۸/۱۰/۱۵ |
|
| باید قرن ها کار کرد | |
|
رفیق لنین در یکی از آخرین آثارش « بهتر است کمتر ، ولی بهتر باشد » منتخب آثار ترجمه فارسی ( در زمان رفیق استالین ) افست دوران انقلاب 1361-1356 صفحه 871 می فرماید :
« ... اکنون ما باید از تجارب گذشته این نتیجه را که بهتر است آهسته تر برویم دستگاه دولتی ما اگر نخواسته باشیم بگوییم نفرت آور است باید بگوییم رقت بار است ... باید به موقع به سر عقل آمد .
باید نسبت به پیشروی شتابکارانه و سریع و هرگونه لاف زنی و امثال آن از یک حسٌ عدم اعتماد رهایی بخش سرشار بود...
نه ما این دستگاه و حتی عناصر آن را به حدٌ خنده آوری کم داریم و باید به خاطر داشته باشیم که برای آن نباید از صرف دقت دریغ ورزیم باید سال های بسیار بسیار و بسیاری وقت صرف نماییم ... | |
|
| | ۸۸/۱۰/۱۵ |
|
| تزهایی دربارۀ تزهای فوئرباخ | |
|
در تز هفتم مارکس طبق ترجمه جلد سفید دوران انقلاب احتمالاً می خوانیم :
« لذا فوئرباخ نمی بیند که « احساس مذهبی » خود محصول اجتماعی است و فرد تجریدی که مورد تحلیل اوست در واقع به شکل اجتماعی معینی متعلق است » .
در ترجمه پرویز بابایی ( 1358 ) آمده است « و در نتیجه فوئرباخ نمی بیند که احساس دینی خود محصولی اجتماعی است و این که فرد مجردی که او تجلیل می کند در واقع امر ، به شکل خاصی از جامعه تعلق دارد » . در ترجمۀ هیأت تحریریه نشریه کارگر 1976 می خوانیم :
« فوئرباخ متعاقباً نمی بیند که تجزیه « عاطفه مذهبی » خود یک محصول اجتماعی است و این فرد انسانی منتنزع که او تجریه و تحلیل می کند در واقعیت متعلق به یک شکل خاص اجتماعی است.» | |
|
| | ۸۸/۱۰/۱۵ |
|
| « ایدئولوژی آلمانی » | |
|
اثر کلاسیک مارکس
بسمه رب الشهدا و الصدیقین
بسم الله الجبار القهٌا رالمنتقم
فلسفه
تاریخ جنبش انقلابی و کمونیستی ایران و جهان
فلسفه هگلیان جوان ،
مارکسیسم لنینیسم و انقلاب اسلامی
ایران
کارل مارکس پیشوای کبیر زحمتکشان در « ایدئولوژی آلمانی » ترجمه زوبین قهرمان ( انتشارات یاور 1359 ) صفحه 23 دربارۀ نظریات هگلی های جوان می نگارد :
« ... گفته شد که انسان شناسی ، قضایی و متمایل به اخلاق - « انسان » در نهایت کلمه – انسان متمایل به دین است تسلط دین امر مفروضی بود . به تدریج ، هر رابطه مسلطی یک رابطه دینی اعلام شد و به یک کیش ، یک کیش قانونی ، یک کیش کشور پرستی و جزآن تبدیل گردید. | |
|
| | ۸۸/۹/۲۵ |
|
| تزهایی بر تزهای فوئرباخ | |
|
برای بررسی تز ششم از تزهای فوئرباخ اثر بسیار کوچک و فوق العاده جالب مارکس هر سه ترجمه فارسی آن را می آورم که نخست ترجمه ای به نظر من دقیق تر است و نام مترجم را بر خود ندارد و سپس ترجمۀ هیأت تحریریه نشر کارگر » 1976 و پس از آن ترجمه بابایی چاپ 1358 را درج می کنم .
در ترجمه اول می خوانیم :
فوئرباخ ماهیت مذهبی را به ماهیت انسانی تأویل می کند . ولی ماهیت انسانی یک چیز تجریدی ذاتی فرد جداگانه نیست . ماهیت انسان در واقعیت خود مجموعۀ مناسبات اجتماعی است .
از این رو فوئرباخ که به انتقاد این ماهیت واقعی نمی پردازد ، مجبور می شود :
1) خود را از جریان تاریخ مجزا سازد . احساس ( Gemϋt) مذهبی را به طور مجزٌی بررسی کند و فرد انسانی تجریدی – منفردی – را فرض نماید .
2) به این جهت ماهیت انسانی در نزد او تنها به مثابۀ «نوع» و به مثابۀ یک وجه مشترک درونی و گنگی است که عدۀ بسیاری از افراد را در انتها به وسیلۀ رشته های طبیعی به یکدیگر مربوط می سازد | |
|
| | ۸۸/۹/۱۳ |
|
| تاریخ جنبش انقلابی و کمونیستی ایرن و جهان | |
|
و نهضت رهایی بخش ملٌی ایران و جهان
تزهای اساسی درباره قیام جنگل
تشتت در رهبری جنبش جنگل
و اختلافات مسکو
و باکو در انقلابات
ایران و افغانستان
در داخل رهبری انقلاب جنگل تضادها و اختلافات عمیق وجود داشت که هم مسلکی و طبقاتی بود و هم شخصی.
در انقلاب جنگل از یک سو سردار محیی ( مغز السلطان) داعیه رهبری داشت از سوی دیگر احسان الله خان دوستار طبل لمن الملکی می زد .
در این باره گریگور یقیکیان در صفحه 121 شوروی و جنبش جنگل ( چاپ 1363 ) می نگارد :
« ... سردار محیی که از خیال ریاست انقلاب ایران دست نکشیده بود » .
گریگور یقیکیان می نگارد که میرزا کوچک خان به او گفته است « از یک طرف روس ها و اشتراکیون ایرانی و از طرف دیگر احسان با چند نفر از رفقای خود مانع کارمان هستند و نمی گذارند مطابق تمایلات اهالی | |
|