دفاتر و کتابها    بخش زبانهای غیر فارسی    تز ها و تئوری ها    کلیات   
مردم نو Mardom-e-No
آینده روشن Ayande Roshan
دفتر نو Daftar-e-No
کتب بهداد Behdad's Books
کتابخانه آرشیو بهداد Behdad's Library
درست نامه Correct Version
گوناگون (سفینه بهداد) Safineh-e-Behdad
شعر دیگران (جنگ بهداد) Jong-e-Behdad
داستان های بهداد Behdad's Novels
شعر نو بهداد (فارسی) Modern Poems
شعر کلاسیک بهداد (فارسی) Classic Poems
کتابها و مقاله ها Books and Papers
مسائل بین المللی International Affairs
شعر انگلیسی English Poem
پیک آذربایجان Azarbaijan
شعر ترکی Turk Poem
بخش عربی Arabic Poems
ترجمه Translations
نوید خلق Navid-e-Khalgh
تز های تاریخی Historical Thesis
تزهای سیاسی Political Thesis
تزهای فلسفی Philosophic Thesis
تزهای اقتصاد Economic Thesis
تزهای مذهبی Religius Thesis
تزهای علمی Scientific Thesis
تزهای هنر و ادبیات Art and Lit Thesis
تزها بطورکلی General Thesis
صفحه اصلی Homepage
تحلیل اخبار News Analysis
عضویت در سایت Membership
درباره نویسنده About Author
تماس با نویسنده Contact Author
پرسش و پاسخ FAQ
تبلیغات Advertisement
وبلاگ Weblog

هنـــر  
نقاشی های بهداد Behdad's Paintings
موسیقی Music
گالری عکس Photo Gallery
تئوری های کلی


 ۸۸/۱۲/۲  
فوئرباخ

       فهرست مندرجات فلسفه تزهای فوئرباخ عنوان شماره مردم نو شماره صفحه بررسی تزهای فوئرباخ 177 4 فلسفه بررسی تزها در بارۀ فوئر باخ 182 7 بررسی« تزهای مارکس دربارۀ فوئرباخ » 184 9 فلسفه بررسی تزهای فوئرباخ 185 11 فلسفه بررسی« تزهای فوئرباخ » 185 13 فلسفه بررسی «تزها در بارۀ فوئرباخ» 186 15 فلسفه ماتریالیسم دیالکتیک تزهایی بر تزهای فوئرباخ رساله کوچک کلاسیک مارکس 193 18 فلسفه تزهایی درباره تزهای فوئرباخ 196 22 فلسفه تزهای دربارۀ تزهای فوئرباخ 199 27 فلسفه تزهایی بر تزهای فوئرباخ 201 31 فلسفه تزهایی بر تزهای فوئرباخ 203 34 تزهایی دربارۀتزهای فوئرباخ 204 40 تزهایی بر تزهای فوئرباخ بررسی تز نهم 206 43 تزهایی دربارۀ تزهای فوئرباخ 206 46 فلسفه تزهایی بر تزهای فوئرباخ 209 49 فلسفه تزهایی بر تزهای فوئرباخ 209 54 بررسی تزهای فوئرباخ دو ترجمه از این تزها که ضمیمۀ جزوۀ ایدئولوژی آلمانی است در دست دارم . یکی ترجمه ای که نام مترجم یا مترجمان را با خود ندارد و از سوی هیأت تحریریۀ نشریۀ « کارگر » در اول مه 1976 انتشار یافته و دیگری ترجمه ای از پرویز بابایی که در تهران در 1357 توسط انتشارات جیبی منتشر شده است . تزهای فوئر باخ تنها از شخص مارکس است . در حالی که ، ایدئولوژی آلمانی اثر مشترک مارکس و انگلس است . در تز شمارۀ یک مطابق ترجمه بابایی آمده است : « عیب اصلی ماده گرایی از آغاز تاکنون – از جمله ماده گرایی فوئرباخ این است که به شیئی [Gegenstand ]، واقعیت ، حسیٌت [ حسیٌات ] ، تنها به شکل موضوع شناخت [Objekt ] یا به شکل مشاهدۀ انفعالی [Anschauung ]می نگرد نه هم چون فعالیٌت حسی انسان. عمل ، نه ذهنی – فاعلی [Subjectively ] ومطابق صفحه 5 ترجمه « نشریه کارگر » : « نقص عمده ی همه ی ماتریالیسم تا کنونی ( همچنین ماتریالیسم فوئرباخ ) این است که شیئی ، واقعیت و حسیٌت فقط به شکل موضوع یا نگرش درک می شود و نه به صورت فعالیت محسوس انسانی یعنی پراتیک و نه ذهنی » به نظر من ماحصل این بحث نسبتاً پیچیده فلسفی مارکس این است که وی روند شناخت را از ماده تا حسٌ و سپس ادراک و آنالیز ، تجزیه و ترکیب در مغز و فعالیت فکری و سپس ارادۀ انسانی و انتشار نتایج آن در اعصاب و عروق و کلیه فعالیت بدنی یعنی از مرحله ارتباط تا احساس و ادراک و تجزیه و ترکیب و در نظر گرفتن تمثیل و قیاس و کلیه فعالیت های فیزیکوشیمیایی مغز ، غدد، اعصاب و سراپای ارگانیسم انسانی و ترکیب همۀ آن ها در داخل گروه های انسانی و طبیعت را ماده گرایی کامل و جامع می شناسد و ماده گرایی که به احساس صرف معطوف باشد نادرست می داند . او نه از حس ومحسوس بلکه از « فعالیت محسوس انسانی یعنی پراتیک نه صرفاً فعالیت حسی و ذهنی » سخن می گوید. آن بخش از سوسیالیست های تخیلی که از ماتریالیسم پیروی می کردند و نمی توانستند مسائل سوسیالیسم علمی و عملی مانند دیکتاتوری پرولتاریا را بفهمند و می کوشیدند با پند و اندرز جامعه سوسیالیست تخیلی خود را ایجاد کنند دچار چنین نوع ماتریالیسمی بودند آن نوع ماتریالیسمی که حتی فوئرباخ از آن در امان نمانده بود. پلخانف مارکسیست بزرگ روس که لنین خواندن نه بلکه مطالعه آثار فلسفی او را برای مارکسیست ها بسیار لازم می شمرد خود گرفتار چنین دامی شد و نتوانست انقلاب اکتبر را فهم کند و مبارزه پرولتاریا را تابع مبارزه بورژوازی می ساخت . مسلماً اگر زنده می ماند ( او در 1918 در خارج از روسیه وفات یافت ) با مسایلی مانند ترورسرخ مخالفت می کرد . البته بخشی از بدبینی کسانی مانند پلخانف از انقلاب اکتبر ناشی از چپ روی های بلشویک ها بود که در عمل طولانی تاریخی که هم چنان ادامه دارد آری نود سال پس از انقلاب اکتبر نیز ادامه دارد و ادامه خواهد یافت و تاریخ آن را دائماً حک و اصلاح می کندو خواهد
 ۸۸/۱۱/۲۳  
گر حکم شود که مست گیرند

       گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آن که هست گیرند گریگور یقیکیان در کتاب گرانبهای خود« شوروی و جنبش جنگل» ص 168 می نگارد : روز چهارم کودتا ( کودتای رهبران اولیه کمونیست و سران متحدان میرزا کوچک خان علیه میرزا کوچک خان )، دکتر بلینکی را در کوچه ملاقات کردم و بنا به خواهش او با هم به منزل او رفتیم .
 ۸۸/۱۱/۲۲  
بررسی فصل سوم از بخش اول جلد اول کاپیتال

       کاپیتال نو بهداد کارل مارکس آموزگار کبیر رنجبران جهان و نوید بخش کبیر جهان مدرن و آزادی خواه در کاپیتال ترجمه رفیق ایرج اسکندری قدس سره سازمان ده و تئوریسین برجسته جنبش مقدس جهانی و انقلابی و کمونیستی صفحه 151 ( چاپ علی زاده 1379 تهران) می فرماید : « ... قیمت مطلقاً مربوط به ما
 ۸۸/۱۱/۲۲  
از خاطرات مبارزات

       در سال 1350 یکی از دوستان جزوۀ دست نویس ناقص اصول لنینیسم استالین به اندازه دفتر یادداشت لغت معنی که با جوهر آبی بخشی از اصول لنینیسم را نوشته بودند به دست من رساند . من از روی آن رونویسی برداشتم و خودم بارها آن را خواندم . در آن مسایل مهمی از دانش مارکسیسم لنینیسم مانند شرایط عینی و ذهنی انقلاب و تبعیت و در سایه قرار گرفتن حل مسأله اقلیت های ملٌی ( مسأله ملی ) از انقلاب جهانی پرولتاریایی مطرح شده بود یعنی ممکن است در یک کشور چند ملیتی وضعی پیش آید که برای انقلاب پرولتاریای جهانی ضروری باشد که مارکسیست ها مطلقاً از جنبش های ملٌی خلق های اقلیت حمایت نکنند و علیه آن باشند و غیره را آموختم . انتظار داشتم که دهندۀ جزوه به سوی من بیاید و به جنبش مسلحانه چریکی ملحق شوم امٌا آن دوست دیگر پیدایش نشد. در سال 1351 دوست دیگری به من وعده داد که نشریه نبرد خلق ارگان مخفی سازمان چریک های فدایی خلق را برای من بیاورد اما او به وعدۀ خود
 ۸۸/۱۱/۲۲  
بررسی سعدی و آثارش

       سعدی در گلستان ( تهذیب بهداد حکایت 138 ) می فرماید: « یکی از شعرا پیش امیر دزدان ( راهزن بزرگ بهداد) رفت و ثنایی برو بگفت . فرمود تا جامه از او بر کشند و از ده به در کنند . مسکین برهنه به سرما همی رفت سگان بر قفای وی افتادند . خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند . در زمین یخ گرفته بود عاجز شد . گفت : « این چه حرام زاده مردم باشند سنگ را بسته و سگ را گشاده اند » . امیر از غرفه بدید و بشنید و بخندید . گفت : « ای حکیم از من چیزی بخواه ! » گفت « جامۀ خود خواهم اگر انعام فرمایی » . امیدوار توان بودن آدمی بخیر کسان مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان سالار دزدان را برو رحمت آمد و جامه بازپس فرمود و قبا پوستینی برو مزید کرد و در می چند » . لومپن پرولتاریا ( دزدان و الواط و ا
 ۸۸/۱۱/۲۲  
تاریخ مشروطه

       قبلاً هم در باره موزارکف رییس بخش تاریخ کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران ( تئوریسین آن حزب ) ، روسی که می خواست تاریخ مشروطه را بنویسد و معلم ریاضیات و افسر ارتش تزاری بود نوشتم اینک باز اطلاعات جالب دیگری از این فرد به دست می دهم . گریگور یقیکیان در کتاب گرانبهایش ، شوروی و جنبش جنگل ، چاپ 1363 ) صفحه 170 می نگارد : « گرچه او ( موزارکف ) گفته بود که قیام بر ضد دولت بلشویک بی اثر خواهد ماند و همکاری با بلشویک ها می کرد ولی دارای روحیۀ یک افسر امپراطوری بود . در بادکوبه او را به خوبی می شناختند و عقیده داشتند که او هرگز خیانت نخواهد کرد ( یعنی خیانت به ضد انقلاب روسیه ). ( تکیه کلام از من است ) » باز درجه وفاداری موزارکف به شوروی را در صفحه 172 گریگور یقیکیان نشان می دهد « می گفت ( موزارکف بهداد ) : به مقامات نظامی شوروی نگفتم که افسر هواپیما هستم، چون به من اجازۀ ورود به ایران را نمی دادند ( علت آن بود که بر اساس سیاست لنین برجستگان نظامی واداری و علمی روسیه تزاری را بلشویک های روسیه استخدام می کردند و به وسیله کمیته های تفتیش زیر نظر می گرفتند .( البته آنها را به عنوان تئوریسین وارد مرکزیت حزب کمونیست نمی ساختند ) . بلومکین از روسیه سفید با من آشنا بود . از او خواهش کردم که به مقامات نظامی اطلاع ندهد که من افسر هواپیما هستم. من ذوق نویسندگی دارم و به خصوص تاریخ نویسی را دوست دارم و می خواهم با نوشتن تاریخ ایران دارای شهرت شوم » البته موزارکف دروغ می گوید او تنها به خاطر شهرت علاقمند به تاریخ نوشتن حزب کمونیست ایران نشده بود به احتمال قریب به یقین او ( مانند اشخاصی چون کیانوری ) می خواست از کمونیست ها انتقام بگیرد و به فعالیت جاسوسی و خرابکاری در جنبش انقلابی و کمونیستی جهانی از جمله ایران بپردازد. باز گریگور یقیکیان می نویسد : « روزی گفت : دکتر بلینکی و بلومکین به شما (گریگوریقیکیان) پیشنهاد خواهند کرد که برای شرکت در کنگره ملل شرق به بادکوبه بروید » گفتم :
 ۸۸/۱۱/۲۲  
تاریخ مشروطه

       قبلاً هم در باره موزارکف رییس بخش تاریخ کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران ( تئوریسین آن حزب ) ، روسی که می خواست تاریخ مشروطه را بنویسد و معلم ریاضیات و افسر ارتش تزاری بود نوشتم اینک باز اطلاعات جالب دیگری از این فرد به دست می دهم . گریگور یقیکیان در کتاب گرانبهایش ، شوروی و جنبش جنگل ، چاپ 1363 ) صفحه 170 می نگارد : « گرچه او ( موزارکف ) گفته بود که قیام بر ضد دولت بلشویک بی اثر خواهد ماند و همکاری با بلشویک ها می کرد ولی دارای روحیۀ یک افسر امپراطوری بود . در بادکوبه او را به خوبی می شناختند و عقیده داشتند که او هرگز خیانت نخواهد کرد ( یعنی خیانت به ضد انقلاب روسیه ). ( تکیه کلام از من است ) » باز درجه وفاداری موزارکف به شوروی را در صفحه 172 گریگور یقیکیان نشان می دهد « می گفت ( موزارکف بهداد ) : به مقامات نظامی شوروی نگفتم که افسر هواپیما هستم، چون به من اجازۀ ورود به ایران را نمی دادند ( علت آن بود که بر اساس سیاست لنین برجستگان نظامی واداری و علمی روسیه تزاری را بلشویک های روسیه استخدام می کردند و به وسیله کمیته های تفتیش زیر نظر می گرفتند .( البته آنها را به عنوان تئوریسین وارد مرکزیت حزب کمونیست نمی ساختند ) . بلومکین از روسیه سفید با من آشنا بود . از او خواهش کردم که به مقامات نظامی اطلاع ندهد که من افسر هواپیما هستم. من ذوق نویسندگی دارم و به خصوص تاریخ نویسی را دوست دارم و می خواهم با نوشتن تاریخ ایران دارای شهرت شوم » البته موزارکف دروغ می گوید او تنها به خاطر شهرت علاقمند به تاریخ نوشتن حزب کمونیست ایران نشده بود به احتمال قریب به یقین او ( مانند اشخاصی چون کیانوری ) می خواست از کمونیست ها انتقام بگیرد و به فعالیت جاسوسی و خرابکاری در جنبش انقلابی و کمونیستی جهانی از جمله ایران بپردازد. باز گریگور یقیکیان می نویسد : « روزی گفت : دکتر بلینکی و بلومکین به شما (گریگوریقیکیان) پیشنهاد خواهند کرد که برای شرکت در کنگره ملل شرق به بادکوبه بروید » گفتم :
 ۸۸/۱۱/۲۲  
تاریخ مشروطه

       قبلاً هم در باره موزارکف رییس بخش تاریخ کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران ( تئوریسین آن حزب ) ، روسی که می خواست تاریخ مشروطه را بنویسد و معلم ریاضیات و افسر ارتش تزاری بود نوشتم اینک باز اطلاعات جالب دیگری از این فرد به دست می دهم . گریگور یقیکیان در کتاب گرانبهایش ، شوروی و جنبش جنگل ، چاپ 1363 ) صفحه 170 می نگارد : « گرچه او ( موزارکف ) گفته بود که قیام بر ضد دولت بلشویک بی اثر خواهد ماند و همکاری با بلشویک ها می کرد ولی دارای روحیۀ یک افسر امپراطوری بود . در بادکوبه او را به خوبی می شناختند و عقیده داشتند که او هرگز خیانت نخواهد کرد ( یعنی خیانت به ضد انقلاب روسیه ). ( تکیه کلام از من است ) » باز درجه وفاداری موزارکف به شوروی را در صفحه 172 گریگور یقیکیان نشان می دهد « می گفت ( موزارکف بهداد ) : به مقامات نظامی شوروی نگفتم که افسر هواپیما هستم، چون به من اجازۀ ورود به ایران را نمی دادند ( علت آن بود که بر اساس سیاست لنین برجستگان نظامی واداری و علمی روسیه تزاری را بلشویک های روسیه استخدام می کردند و به وسیله کمیته های تفتیش زیر نظر می گرفتند .( البته آنها را به عنوان تئوریسین وارد مرکزیت حزب کمونیست نمی ساختند ) . بلومکین از روسیه سفید با من آشنا بود . از او خواهش کردم که به مقامات نظامی اطلاع ندهد که من افسر هواپیما هستم. من ذوق نویسندگی دارم و به خصوص تاریخ نویسی را دوست دارم و می خواهم با نوشتن تاریخ ایران دارای شهرت شوم » البته موزارکف دروغ می گوید او تنها به خاطر شهرت علاقمند به تاریخ نوشتن حزب کمونیست ایران نشده بود به احتمال قریب به یقین او ( مانند اشخاصی چون کیانوری ) می خواست از کمونیست ها انتقام بگیرد و به فعالیت جاسوسی و خرابکاری در جنبش انقلابی و کمونیستی جهانی از جمله ایران بپردازد. باز گریگور یقیکیان می نویسد : « روزی گفت : دکتر بلینکی و بلومکین به شما (گریگوریقیکیان) پیشنهاد خواهند کرد که برای شرکت در کنگره ملل شرق به بادکوبه بروید » گفتم :
 ۸۸/۱۱/۲۲  
بررسی سعدی و آثارش

      
 ۸۸/۱۱/۲۲  
چگونه حزب توده می تواند زنده شود

       11) تز دیکتاتوری پرولتاریا اکیداً ،اکیداً و اکیداً باید از برنامه حزب توده ایران حذف شود . البته دیکتاتوری پرولتاریا برای کشورهایی مانند چین کوبا و ویتنام در این شرایط بین الملل که امپریالیسم جنایتکار غرب حالت درنده و بربرصفت و ماوراء وحشتناک گرفته است و ژاندارم جهانی خود امپریالیسم امریکا رادر سراسر جهان به اشغالگری و جنایات ماوراء جهنمی مأمور می سازد و هردم مردم کشوری را به خاک و خون می کشند و و خاک آن ها را تجزیه می می کند و تقسیم می کند و می سوزد و خراب می کند باید اکیداً اکیداً اکیداً حفظ شود . دیکتاتوری پرولتاریا فعلاً برای چین و کوبا و ویتنام و غیره فوق العاده ضروری و مهم است . سرنوشت بشریت به این دیکتاتوری های مقدس ارتباط دارد . 12) مسأله خود مختاری خلق ها ، باید در چارچوب قانون اساسی ایران حل گردد البته اکنون فعلاً که امپریالیسم حالت درنٌده دارد و قوای ماوارء مخوف امپیالیسم جهانی گرفته است و اطراف ایران را اشغال کرده است (غرب – شمال غرب و شرق و جنوب ) و هر آن ممکن است ناوگان های عظیم جنگی خود را به خلیج اعزام کند و محیلانه و غدارانه به مثابه الحر

۲۳۲ /


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به بهداد اربابی می باشد.